جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 19 خرداد ماه سال 1387

مسخره ترین برنامه ی امتحانی رو این ترم دارم خیلی وحشتناک میباشد چیکارکنم! اصولا تو بعضی چیزا دائما بد شانسی میارم که برنامه ی امتحانی یکی از اوناس ...

آدم وقتی یه بار یه بلایی سرش میاد دفعه های بعد نصف غم و غصه ی بار اول رو نداره یعنی بلاهاییم که سرمون میاد بهشون عادت میکنیم؟ یعنی آدم بدبحتا همینجوری شده که همه چی واسشون عادی شده؟ حالا هر مسئله ایم که باشه باز بار اولش یه درد دیگه داره با دفعه های بعد فرق میکنه حالا همه ی اینارو گفتم که چی بگم هر چند ربط آنچنانی به هم ندارن و مجزان اما  :
 سعی کنیم کسیو به رفتارهای عجیب غریب عادت ندیم که به خاطرش امتیاز بگیریم چون کم کم این اداها عادی میشه و .... علی میمونه و حوضش!

یکشنبه 12 خرداد ماه سال 1387
خودتون بفرمایید!
شنبه 11 خرداد ماه سال 1387

امروز از اون روزاس که بدجور تو مد پاچه گرفتن و حمله به موجودات زنده هستم بنابراین تا اونجایی که میتونستم سعی کردم با کسی همکلام هم نشم! حالا همه توتوهم قیافه گرفتن منن! اعصابم بد خورده این خانوم صاحبخونه ی ما و پسر نامحترمشم به دردجرز دیوار میخورن ٨روز ناقابله که تواین گرمای وحشتناک کرمان کولر عهد بوق ما خرابه و هی امروز فردا کرده که درستش کنه که دیگه خسته شدیم و خودمون یه آقایی رو آوردیم واسه تعمیر اونم رفت بالا اومد گفت هیچی پوشال نداره تسمشم پوسیده بعد ٦ساعت که رفت واومدو اونارو عوض کرد کولرو روشن کردیم و فهمیدیم که به به پمپش سوخته! عملیات تعویض پمپ یه روز کامل طول کشید ما هم اینجا جون میکندیم از گرما پمپ عوض شدوبا کلی ذوقو شوق کولر و روشن کردیم یه باد داااغ یه صدای وحشتناک بعدشم یه بوی گند و موتورش سوخت... حق دارم الان دق دلیمو اینجا خالی کنم یا نه! آخه خداجون این چه سیستمیه دم امتحانا سر ما پیاده کردی!
پنجشنبه 2 خرداد ماه سال 1387
دارم ناهار میخورم که یهو آپدیتم میاد باز خدا پدر مادر ایرانسلو بیامرزه که تو این برهوت بی امکاناتی میشه باهاش یه کارایی کرد!
امروز یه خبر سوپر هیجان انگیز بهم رسیده نمیدونم ذوق کنم بخندم گریه کنم خوشحال باشم یا ناراحت! اما در کل جالب بود مرسی از خبر دهنده ی عزیز لیلی جون!
خداییش پسرا حق ندارن هرازگاهی یه کتکی نوش جان کنن؟ نه حالا انقد سنگین خانوم محترم کنترل کن خودتو!
یه سوالی واسم مطرح شده، هر کی از دورووریامون زن میگیره اولین نفریو که به خانومش معرفی میکنه از دخترا و نشون میده شخص شخیص بنده است که این امر چند فرضیه به وجود میاره یکی اینکه ای بابا ببین این عددی نیست فقط حضورش پررنگه انقد پیله نکن زنجان! دومی اینکه مثلا من خیلی شخصیتم ! سومی اینکه هان؟ دیگه از این به بعدشو به دلایل امنیتی معذورم! اه چقد از پست امروزم بدم میاد این حس چقد بد موقع میادها...