مجموعه سریال جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 30 اردیبهشت ماه سال 1387

یه مشت عقده ای عوضیه آشغال اومدن روی کار و هر غلطی دلشون میخواد میکنن و عاشق کلمه ی ببخشید و غلط کردمم اما به کوریه چشم همشون این کلمه رو از من نمیشنون تا از حرص جوون بدن!
مصاحبه ی دیشب این مرتیکه تار*زان رو دیدین؟

خاااااااااااک تو سر همه که لال شدن و عین بز گر بربر فقط تماشا میکنن خاااااااااااک

سه شنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1387

اردیبهشت امسال اصلا بوی اردیبهشت نمیده بیشتر از اینکه اردیبهشت باشه مث روزای گرم و خسته کننده ی مرداد میمونه و منم که از گرما متنفر و فراری نمیدونم چه خاکی به سرم کنم! خیر سرش دیروز اینجا یه بارونی اومد که هر قطرش اندازه ی مشت دست آدم بود تالاپی میوفتاد رو سرت که از قدم زدن زیر بارون پشیمونت میکرد بعدشم یه باد و طوفان مزخرفی که ... اصلن ولش کن بی خیال هواشناسی... این دختره اینجا یه آهنگی گذاشته که  خیالو پر میده به اونطرفا نه دیگه اونقدرم دور! همینجااا یکم دورتر ... دوست دارم سرمو به دیوار بکوبم از دست خودم و خودش و خودت .....

۵ شنبه با حمیدرضا و نسرین رفتیم دنبال آرایشگاه و لباس عروس و این چیزای ذوق مرگ کن! نمیدونم چرا انقد نسبت به این چیزا هیچ حس و عکس العملی ندارم بیچاره نسرین با چه امام زاده ی محترمه ای تشریف برده بود لباس عروس بخره ....

اصولا جماعت ترک اکثریتشون فک کنم یه رگی دارن که اینجا بهش میگیم رگ ترکی که ازون بچه ی قنداقیشون این رگه رو داره تا اون پیر ۹۰ ساله ما که تا حالا هرچی دیدیم اینجوری بوده بارزترین ترک ترکی که دوروورمه هانا خانومه! به خدا این رگش وقتی میگیره دیگه واقعا ترک میشه نمیشه جمش کرد یه حرکاتی میکنه که اووووفففف واقعا بچه ۵ ساله و این حرفاااا بعیده عزیز جان بعیده ....

واااای یه توصیه ی موسیقیایی به همه! آلبوم هیس رضا یزدانی رو ختما بگوشین اگه تا حالا این افتخار نصیبتون نشده هر چند به پای آلبوم یکی بود یکی نبودشو اون آهنگ کافه نادریش نمیرسه اما در نوع خودش شاهکاره ...

چهارشنبه 18 اردیبهشت ماه سال 1387

واااااااای این دختره رو ببین چقد بزرگ شده .......

 

دوشنبه 9 اردیبهشت ماه سال 1387
تا الان فکر میکردم به خاطر شخصیت جذاب و دوست داشتنیمه:دی که بچه ها انقدر از سر و کولم بالا میرن اما امروز هلیا دختر عمه ی ٤ سالم در کمال سنگدلی! اعلام کرد که منو به خاطر رنگ موهام دوست میداره زیاد! اینم از محبوبیت ما!
این پارادیم شیفتم شده عامل مشغولیت فکری این روزهای من و یه لیست بلند بالا و در راس اون ... نمیتونم بگم! ولی اصلاح باید گردد...
پنجشنبه 5 اردیبهشت ماه سال 1387
میرم شاید این بار بتونم فراموش کنم !!!
دوشنبه 2 اردیبهشت ماه سال 1387

خدایا! من امروز ۱ شامپو و یک نرم کننده ی مو خریدم ۱۰ هزارتومن! سر راه اندکی برای منزل خرید کردم در حد نون و ماست شد ۴ هزارتومن ۲ هزارتومن کرایه ماشین دادم میشه سرجمع چقد؟ ۱۶ هزارتومن ا راستی خداجون ۱۵۰۰ تومنم صابون خریدم اوووممم الانم اگه برم یه مشت مجله و ملزومات کنارشو بخرم میشه چند؟ حداقل ۴ـ۵ تومن. مجموعش میشه چند؟ خیلی میشه دیگه... با این اوصاف که من هرروز یه همچین خرجایی دارم و ایناااااااا.....و گناه دارم . خداجون فک نمیکنی بهتره بودجه ی منو یه کمکی ببری بالا ا