Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 11 شهریور ماه سال 1384

1_دارم آهنگ گل گلدون من رو گوش میکنم و الان جو گیرم :)
2_من نمیدونم چرا موقعی که جشنه برنامه های تلویزیون انقدر مسخره میشه و از روزای معمولیم بدتر میشه اما وقتی عزا و عزاداریه از صبح تا شب برنامه هاشون ویژه نامه ی اعصاب خورد کنی میشه؟؟؟
3_یاد ساقی و صوفی افتادم :) دوستای خوبی بودین خدا بیامرزدتون .
4_عجب این آلبومه باحاله تا حالا کجا بود من ندیده بودمش؟؟؟!!!
5_هفته ی دیگه باید باز برم کرمان انتخاب واحد به نظر شما من سال چهارم میتونم با خودم کنار بیام و تکلیف خودمو بفهمم؟
6_خیلیا خیلی حرفها میزنن خودم همشو میدونم اما مطمئنم هیچ کدومشون این شرایط رو نداشتن خیلی چیزارو هم که نمیشه گفت ( بازم خود سانسوری اونم به شدت!)
7_مامانم مریضه یعنی آسم داشت الان دیگه خیلی شدید شده داروهاش گیر نمیاد این چه وضعیه داروخونه ها فقط مشابه داروهاشو دارن که اونم به درد نمیخوره تو بازار آزاد هم که نیست حالا مامان من باید با چندتا اسپری درب و داغون سرکنه تا داروهای جدیدش گیر بیاد.
8_یکی از همکلاسیهای قدیمی که انتقالی گرفته بود یه جای دیگه بهم زنگ زد بسیار شوکه و در عین حال دلشاد گشتیم.
9_غار علیصدر بسی زیبا میباشد
10_همدان هم مثل اینکه شهره! من فکر میکردم خیلی باید درب و داغون باشه اما نبود گویا کرمان تنها مرکز استانه این شکلیه!
11_دیدن نیمه ی خالیه لیوان کی تموم میشه اینجا؟
12_یعنی میشه به جای اینکه به خاطر آینده ای که معلوم نیست چه جوریه زندگی الانمونو از دست ندیم؟ چرا اینجوری شده.
13_هیچی.
14_قربون هانا برم من امروز همچین با شدت لب منو ماچید که لبم خون اومد!

 


چهارشنبه 9 شهریور ماه سال 1384


یه درویشیه که هرچندوقت یه بار ساعتای 11 شب میاد تو کوچمون و الهه ی ناز میزنه و میخونه انقدر سوزناک میخونه که ناخوداگاه یه غمی رو دل آدم میشینه وقتی میاد کلی خوشحال میشم و دوست دارم تا صبح تو کوچه ی ما بزنه البته به شرطی که همسایه هامون  زبون به دهن بگیرن امشبم اومد داشت میزد که دیدم سرصدای همسایه ها در اومد یه آهنگ دیگه بزن یه بچه ی بیتربیتم سرشو از تو پنجرشون آورده بود بیرون و میگفت آقا یه قر بده برقص برقص و مامانشم هر هر میخندید یه زنه دیگه از یه خونه ی دیگه داد میزد آقا آقا پولو بگیر درختو تکون بده افتاده رو درخت خلاصه انقدر سرصدا کردن که نفهمیدم چی زد و چی خوند کاش تا من هستم بازم بیاد

سه شنبه 8 شهریور ماه سال 1384


خوب علاوه بر اینکه چند روزیه دستم چلاق شده دو سه شبه یه درد بی درمون جدیدم گرفتم که نمیزاره بخوابم و حسابی کوک کوکم!
نمیدونم چرا شبا همچین که چشام میاد گرم بشه و همین به پادشاه چهارم نرسیده  یه دل دردی میگیرم که از درد از خواب بیدار میشم و تا خود صبح باهاش درگیرم و همین که صبح میشه و خورشید خانوم چشماشو باز میکنه این درد بیدرمون دست از سر من بر میداره و میره و تا من میام بخوابم همه یادشون میفته تو اتاق من کار دارن یکی میخواد بازی کنه یکی دیگه دنبال دفترچه تلفنشه و اون یکیم یا کتاب میخواد یا یه تیکه از لباساش طبق معمول گم شده و 100 درصد تو وسایل منه!
خلاصه بدجور کمبود خواب دارم باید ببینم امشبم قراره این بلا سرم بیاد یا نه ...
به سلامتی دو هفته ی دیگه هم که انتخاب واحده و من از اونجایی که خیلی از وضعیت نمره هام باخبرم نه میدونم چه درسایی میتونم بگیرم و نه میدونم چند واحد میتونم بردارم!
نمیدونم چرا آهنگای سیاوش قمیشی منو میکشونه به وادیه افسردگی و دپ زدن از نوع ناجور بهتره یه مدت تعطیلش کنم ببینم دست میشه یانه!
یه مسئله ایه چند وقته خیلی فکرمو مشغول کرده که اینجا نمیشه گفت ...