مجموعه سریال جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 29 شهریور ماه سال 1383

یه خانومی نشسته اون سر دنیا وبا دوستاشون پتیشن پشت پتیشن درست میکنه و به همه چیز اعتراض میکنه به درستی و نادرستیه اعتراضاش کاری ندارم اما یه چیزی خوندم تو وبلاگش کلی حرصمو در آورد من فقط کپی میکنم:

پتیشنی درست کردیم در رابطه با مجازات اعدام نوجوانان در ایران. صفحه اطلاعات رو که به چند زبون نوشته شده بخونید، اگر موافقید دو کار میتونید بکنید.

۱. پتیشن رو امضا کنید.

۲. به وبلاگهای خارجی سری بزنید و این رو توی نظرخواهیشون کپی و پیست کنید:

Help us fight injustice in Iran. Please sign our petition opposing the death penalty for minors.

http://www.petitiononline.com/coceii/petition.html

 گیرم یکی موافق بود با حرفاتون حالا مثلا وبلاگهای خارجی چه کمکی میتونن به ما بکنن به اندازه کافی چهره ی خوشگل ایران بهشون نشون داده شده دیگه لازم نیست با این کارا همون یه ذره آبرو رو هم به باد بدین اصلا تا حالا کدوم یکی از پتیشن ها جواب داده؟؟؟

 

سه شنبه 17 شهریور ماه سال 1383



دوشنبه 9 شهریور ماه سال 1383

سلام

 

کافیه فقط 10 دقیقه فقط 10 دقیقه یکی از این روزنامه های مزخرف (سیاسی هم نباشه اصلا اصلا مهم نیست) رو باز کنی تا تر زده بشه به اعصابت تضمین میکنم فقط 10 دقیقه

 

1_ در جمع خبرنگاران داخلی و خارجی و با اشاره به کارنامه 7 ساله دستگاه های اجرایی

خاتمی: امیدوارتر شده ام

..... آفرین پسر خوب 7 سال ملت رو گذاشتی سر کار با احساسات این همه آدم بازی کردی تازه داری امیدوار میشی منم جای تو بودم امیدوار میشدم آره چه امیدی بالاتر از این که بشه باز این جماعت احساساتی ایرانی رو خر کرد!!! حتما سال دیگه این موقع وقت جواب دادن به این سوال که اگه با تجربه ی امروزتو سال 76 نامزد ریاست جمهوری میشدی چه تغییری تو نحوه تنظیم روابط خودتون با نهادهای مختلف ایجاد میکردید؟؟؟ نه؟

 

 2_ با اتخاذ تصمیم سالانه 5 میلیون تن صادرات صورت گرفت

امضای قرارداد فروش گاز ایران به هند

.... بچه تو چقدر احمقی انقدر منابع طبیعی رو هدر نده بزار آقایون! بفروشن مگه نمیبینی یه جا نیست که این مسافر کشای بد بد بی تربیت کپسولای ماشینشون رو پر گاز کنن مگه نمیبینی صفای پمپ گاز شونصد کیلومتره مگه نمیبینی هنوز خیلی از شهرا از نعمت گاز محرومن مگه نمیبینی تو همین تهران هنوز جاهایی هست که گاز کشی نیست هیچ مردم بدبخت باید بدون دنبال ماشینای گازی و کپسولاشون رو بگیرن رو کولشون د مگه تو حالیت نیست. مگه نمیگم اصراف نکن گرون میکنیما!!!

 

3_طرح بازساری مرکز شهر قم و ایجاد میدان بزرگ امام خمینی در اطراف حرم حضرت معصومه با وجود حمایت مسولان بلند پایه کشور هنوز به کندی پیش میرود

.... خدا ذلیلتون کنه در به در بشین مسولای بلند پایه کشور همه کار و زندگیشونو گذاشتن برای حمایت از طرح میدون امام خمینی اون وقت شما کند پیش میرید جز جیگر بزنید نمیگید دشمنای اسلام خوشحال میشن بدونن میدون امام خمینی تو قم نداریم؟؟ بابا هنوز حرم امام خمینی هم وسعت ندادن زود باشید دیگه میخوان برن از اون حمایت کنن

 

4_مدیر کل نظارت بر اماکن عمومی ناجا هشدار داد:

سواستفاده از اتاقهای پروبا دوربین های فیلمبرداری

.... بدو بدو فکر کنم یه میلیمتر از کمر مانتوها تنگ شده وای الان خانوما میشن مفسد فی الارض با این رنگای فاسد!! وای الان جوونا به گناه کشیده میشن .نگاه کن جوونا رو به چه راههایی میکشونن این خانوما با این مانتوهاشون ( ما هم بلدیم چرت و پرتا رو به شرو ورا ربط بدیم)

 

5_ یک زوج آمریکایی در 19 سال گذشته یک عروسک را به عنوان تنها پسر خود بزرگ کرده انددر حالی که دارای یک دختر هستند

این عروسک اتاق مخصوص به خود یک اتومبیل شورلت اسباب بازی به اندازه خود یک سگ خانگی کمد لباس و یک حساب سپرده 2000 دلاری در بانک دارد که وقتی به کالج رفت از آن استفاده کند :)))))

…... میخواین بیمه عمرم بکنینش :دی بدبختا مشغله فکری ندارن دنبال دردسر میگردن کافیه یه هفته بیان وردست خودمون حرص و جوش بخورن تا این قرطی بازیا از سرشون بیفته !!!

تو کشور ما هم مردم بچه دار میشن و بچشونو میفروشن تا بتونن شیکمشون رو سیر کنن !! این به اون در

 

 

 

 

 

 

چهارشنبه 4 شهریور ماه سال 1383

پریروز:

اول اولش فقط با شیطنتام شروع شد من بچه ی بدی بودم من سعید رو انداختم تو استخر بعد عذاب وجدان گرفتم رفتم نجاتش بدم خودمم مردم و بعد نمیدونم کدوم بی انصافی اومد و نجاتم داد

بعدش با انداختن تکتم تو استخر خالی و شکستن دستش و این حرفا

کم کم کتک زدن بچه ی همسایه که خیلی دیر زبون باز کرد و مامانش فکر میکرد من باهاش بازی میکنم

بعدش آدم ربایی و دزدیدن همکلاسیه کلاس اولم به بهانه ی پارک رفتن و اینکه آوردم نشومندمش تو یه عالمه گل و تا جایی که میخورد کتکش زدم!
بعدش یه دروغ  !!! بابام با میز زد تو سر مامانم سرش شکست!!!

بازم یه دروغ دیگه مامانم مامان واقعی من نیست!!

من رفتم سر کمد مریم کلی از کارت پستالاشو برداشتم بخشیدم به دوستام

من وسایلم رو خراب میکردم مینداختم گردن حمیدرضا

من از حمیدرضا حق السکوت میگرفتم

من نمیزاشتم حمیدرضا برنامه کودک ببینه چون کودک من بودم و اون خردسال !!!(البته اونم نمیزاشت من برنامه خردسالان ببینم:دی)

من میخواستم با آبلیمو و علف جوجه درست کنم من گذاشتمش تو یخچال اما جوجه نشد چرا؟؟
من وقتی برای اولین بار بچه ی همسایه رو بغل کردم محکم نیشگونش گرفتم

من بچه ی سادیسمی بودم آیا؟؟؟

اینا همه تا قبل از 10 سالگش اتفاق افتاده آخه!!!!

دیروز:

اول اولش فقظ با مظلوم بازی شروع شد من بچه ی خوبی شدم من کسی رو تو استخر نمینداختم من به دوستام کمک میکردم من دیگه هیشکیو اذیت نکردم

من هیچ بچه ای رو کتک نزدم من شمیم رو نگه میداشتم باهاش بازی میکردم

من دیگه سر هیچ کس شیره نمالیدم هیچ کسی رو به بهانه ی پارک بردن تو بارون و تو یه عالمه گل کتک نزدم

سعی کردم دیگه دروغ نگم بابام با میز نزد تو سر مامانم سر مامانم تا حالا نشکسته

دیگه مامانم مامان خودم بود خود خودم

من دیگه کارت پستالای کسی رو برنداشتم به جاش رفتم و یه عالمه کارت پستال خریدم و به همه دادم

دیگه وسایلم رو خراب نکردم وسایل حمید رو هم درست کردم

من اجازه دادم حمید هر برنامه ای دوست داره نگاه کنه

دیگه از هیچ کس حق السکوت نگرفتم

دیگه جوجه نمیخواستم

وقتی برای اولین بار یه بچه ای میدیدم به جای نشگون بهش لبخند میزدم

تغییرات مثبت بوده آیا؟؟؟!!

امروز:
اول اولش فقط با سادگیه من شروع شد من بزرگ خوبی شدم دیگه سمت استخر نمیرم که بخوام کسیو بندازم توش دوستای قدیمی رو خیلی کم میبینم پس کمک هم بی کمک!! دیگه حوصله آزار و اذیت هم ندارم

به جز هانا دیگه بچه ای نیست اونم چون خیلی دوستش دارم نمیتونم اذیتش کنم

شمیم مرد اون یکی بچه همسایه الان سوم راهنماییه و من چند ساله ندیدمش

شیره مالی دیگه قدیمی شده دیگه همه سرمو شیره میمالن و بهانه های مختلف میبرن منو این ور و اون ور!!

دروغ نگفتم اما زیاد شنیدم همیشه تفاهم برقرار بود آیا؟؟

مامانم مال همه است نه فقط مال من .

دیگه احساسات بشر دوستانه نابود شده کارت پستال قدیمی شده کارتای الکترونیکی هستن اونم دیگه کسی نیست که بهش کارت بدم!
وسیله هام دیگه برام مهم نیستن من دیگه سفله نیستم!!!

دیگه اصلا تلویزیون نگاه نمیکنم

به جای حق السکوت گرفتن کار کردم

از جوجه متنفرم هم اتاقیم تو تراس اتاق سه تا جوجه داشت حالمو بهم میزدن

وقتی برای اولین بار یه بچه میبینم یه نیشخند بهش میزنم و تو دلم بهش میگم حماقت بزرگی کردی کوچولو خیلی بده آدم خودش خودشو بدبخت کنه

ایکاش هنوز پریروز بود زندگی انگار خیلی قشنگتر بود

.......

من از فردا میترسم.