Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 18 فروردین ماه سال 1383

میگن یکی از نشونه های آخر زمان اینه که زنا مثل مردا خودشون رو درست میکنن و مردا برعکس یکی دیگه از نشونه هاش هم اینه که مردم نسبت به مردن بی اعتنا میشن و ترس از مرگ و اینا ندارن دیگه .

فکر کنم دیگه همچین چیزی نمونده تا اون موقع البته نشونه ی پیشرفت علمیش هنوز تو ایران وارد نشده :دی  پس حالا حالاها وقت داریم تا آخر زمان

راستش وقتی شنیدم سیزدهم خیلیا برای استفاده از طبیعت و اینا رفتن بهشت زهرا ماتم برد تصور اینکه یه عده کنار قبرا زیرانداز پهن کنن و بساط پیک نیک راه بندازن و زنا بشینن به غیبت کردن و مردا هم برای خودشون خوش بگذرونن و تخمه بشکونن و بچه ها هم برن و یه کم اون ورتر رو قبرا گرگم به هوا بازی کنن یه کم برام سخته چقدر ما مردم سنگدل شدیم  حتی حرمت مرده هامونم حفظ نمیکنیم میدونم الان خیلیا میگن من مرده پرستم  اما اینجوری نیست اصلا شماها به چی میگین مرده پرستی ؟؟ اصولا ماها عادت داریم وقتی یکی مرد تازه یادش میفتیم و بعد میشینیم به غصه خوردن حتی اگه قبلش سال تا سال حالی از طرف نمیگرفتیم (شاید مرده پرستی همینه؟؟!!) همش میگید ایرانیا مرده پرستن منظورتون دقیقا چیه لطفا توضیح بدین ما هم بفهمیم.

در ضمن اگه من صفحه ی نظر خواهیم رو برداشتم نه خواستم کلاس بزارم( کلاس چی رو بزارم ؟) نه اینکه در برابر نظرهای دوستانه!!!! جا زدم تنها دلیلم هم اینه که که نمیتونم بیام جواب محبتای دوستام رو بدم تا وقتی که فرصتش رو پیدا کنم نظرخواهی هم ندارم اگه کسی کار واجبی هم داشت میتونه برام از تو همین وبلاگ میل بزنه که از نظردادن هم ساده تره!! یا اینکه برام آفلاین بزاره.

راستی شنیدم که بچه های بهایی امسال میتونن وارد دانشگاههای ایران بشن کسی میدونه این خبر تا چه حد درسته؟؟؟؟

من دو تا دوست بهایی داشتم نسیم و لیدا . حیف که به خاطر اینکه دینشون تو ایران به رسمیت شناخته نمیشد مجبور شدن از ایران برن لیدا الان استرالیاست و حسابداری میخونه و نسیم آمریکا معماری میخونه

چرا به خاطر دین یه ایرانی رو از حق مسلمش که زندگی تو کشور خودش و استفاده از امکانات اون کشوره محروم میکنن اگه ما ایرانی هستیم اونا هم هستن اگه ما حق داریم اونا هم حق دارن .اما از 18 سالگی هیچ قانونی از اونا حمایت نمیکنه. دانشگاههای ایران به اونا پذیرش نمیدن شغل دولتی امکان نداره هیچ بیمه ای از اونا حمایت نمیکنه هویت ایرانی ندارن ... چرا؟؟

 

 

یکشنبه 16 فروردین ماه سال 1383

همیشه سعی کردم اونی باشم که هستم از اون دسته آدمایی هم نیستم که حرفای قلمبه سلمبه که خودمم معنیشون رو نمیدونم ردیف کنم ادعای روشنفکری هم ندارم هیچ وقت هم با تفسیر چیزایی که نفهمیدم خودم رو فیلسوف نشون ندادم هیچ وقت فکر نکردم که شعور و قدرت درک و تحلیل همه چیز رو دارم .ذره ای وجدان آسوده هم برام باقی مونده همیشه سعی کردم تا جایی که میشه حرمتها رو نگه دارم یادم نمیاد جواب بدیه کسی رو با یدی داده باشم سعی کردم دوست خوبی باشم و دوستای زیادی هم دارم به کسی نه ظلم کردم نه خیانت 
هیچ وقت هم هیچ ادعایی نداشتم اما میدونم کامل نیستم باز هم میگم من ادعایی ندارم من خیلی ساده تر و معمولی تر از این حرفها هستم که بخوام خودمو درگیر کنم
اگه میخواین بدونین کیا بهتون لینک دادن کافیه برید اینجا بقیشو خودتون میفهمین
مثل اینکه آدمای کم عقل زیاد شده اینو ببینین و انگشت به دهن بمونین از این همه استعداد!!!!
هم نقشه بدن انسان هم جاده  لینک از مهدی  
 شاد باشید

شنبه 15 فروردین ماه سال 1383

خوب به سلامتی قالبم رو عوض کردم و اینا من مدلم اینجوریه دیگه یهو تصمیم میگیرم قالب درست کنم یهو قالب درست میکنم یهو میزارمش خلاصه که همه کارام یهوییه و خیلی هم عجولم یعنی صبر و تحمل تو کارم نیست! البته قالبه خیلی خوشگل نشد ولی خوب از هیچی که بهتره شما به من بگید این لوگوی بالا خیلی ضایع است آیا؟؟ که اگه هست یه فکری براش بکنم .خلاصه که من یه چیز ساده میخواستم که تا جایی که بشه ساده بشه دیگه بهتر از این نتونستم . بلاگ رولینگ هم بلاخره گذاشتم البته اگه این آقاهه لطف نکرده بود و اینا هنوزمعطل بودم (البته من نمیدونم چرا بعضی مواقع این هوش سرشار رو از دست میدم!!) .یه راهنمای بلاگ رولینگ هم پیدا کردم که خیلی کمکم کرد .

کلاسای امروز (شنبه ) رو مطمئنم تشکیل نشده بنابراین با خیال راحت این چند روزه رو هم استراحت میکنم چون دیگه غیبتی نمیخورم به اون صورت فقط یه چیزی هست که چیزه میدونی راستشو بخوای برنامم رو به کل یادم رفته !!! هیچ جا هم ننوشتم .نمیدونم چرا اینجوری شد این دفعه..

جمع آوری اسکناسهای 2هزارتومانی در دستورکار مجلس

میبینم که میخوان این اسکناسای 20000 ریالی!!!(بابا ادبیات) رو جمع کنن ولی خدایی راست میگن من خودم دفعه ی اول که دیدم نیشم یه کم خیلی باز شد 

من اصلا کاری به این بحثایی که پیش اومده ندارم ولی واقعا خیلی ضایع است دیگه الان یه بچه 5 ساله هم میتونه از چهره ی امام خمینی یه اتود بزنه از بس که عکسش رو دیده این عکسی که انداختن رو این اسکناسها فاجعه است :دی

میگم این راسته یا دروغ؟؟؟    لینکشم از اینجا  پیداکردم

یکی نیست به من بگه حرف نداری مگه مجبوری آپ کنی آخه 
تا بعد 

 

چهارشنبه 12 فروردین ماه سال 1383

 کم کم باید بساطم رو جمع کنم و برگردم کرمان هرچند خودمو نمیتونم گول بزنم یه کوچولو بدم نمیاد برگردم دلم یه نمه همچین هواشو کرده دوست دارم هی برم و بیام نمیدونم چه جوریم احساس آوارگی شدیدی دارم! نمیدونم جای اصلیم کجاست !!

یاد ترم پیش افتادم یاد اون دو تا هم اتاقیم که این ترم نیستن چه روزای خوبی داشتیم یاد بلوار و اون پاساژ گلستانش یاد خیابون امام جمعه و فروشگاه بوسینی که کم کم پاتوقمون شده بود روما رفتنای شب جمعه .چیپس پنیرای کافی شاپ تهران پیاده روی بعد افطار تو هزار و یکشب . ماهان رفتنامون آخرین باری که رفتیم ماهان!  ماه رمضون و سحری نخوردن به خاطر تنبلی جشن تولدا شبا تا صبح بیدار موندن و وراجی کردن. ترقه زدنا. شبای امتحان . خاطره نوشتنا .دعوا کردنا  همه و همه با اون دو تا خیلی قشنگ تر بود خوشحالم که یه عالمه دوست خوب دارم که همه ی اون خاطره ها رو برام زنده میکنن . هرچند که همه ی ما بنده ی عادتیم و بعد یه مدت همه چیز برامون عادی میشه . هرچند که دوستای جدید میان و جای قدیمیا رو پر میکنن اما همیشه یاد اون اولیا واسه آدم عزیزه مثل من و اولین تجربه دوستی با کسایی که مجبور بودیم با هم زندگی کنیم

یه گربه دم خونمون مرده یه حس خیلی بدی دارم

دم خدا هم گرم با این برف و بارونای بی موقع خوب میزنه تو کاسه کوزه ملت !!

اما نظر من اینه که این بارون خیلی به موقع بود چون هوا داشت خیلی گرم میشد اما الان هوا بهاریه بهاریه و تمیز دلم میخواد برم تو حیاط و چند تا نفس عمیق بکشم یادم باشه تایپ کردنم تموم  شد برم این کار رو انجام بدم که خیلی میچسبه  این گلای باغچه کی در میان؟ فکر کنم امسال نبینمشون !! یادش به خیر موقعی که مدرسه میرفتم تا وسطای آبان که تو باغچه گل بود روزی دو تا گل میبردم واسه خانوممون!! (چرا اینقدر بچه دبستانیا معلماشونو دوست دارن؟؟)

دارم به این فکر میکنم الان که برم کرمان چه کارایی باید بکنم واایی چقدر کار دارم یه عالمه جروه ننوشته . مطمئنا یه اتاق نامرتب(مطمئنم مونا تو مدتی که من نبودم اتاق رو منفجر کرده) قاعدتا یه عالمه ظرف نشسته!

یه کمد بدون قفل که از همه واجبتره .ببینم شما چه حالی میشین وقتی بیاین ببینین هم اتاقیتون یه عالمه از کرم 15000 تومنیت خالی کرده تو یه ظرف و استفاده میکنه؟؟؟ من که هیچ کاری نکردم به روشم نیوردم چون احساس میکردم ارزش نداره باهاش در بیفتم اما خدایی آتیش گرفتم . چون فکر کرده با خر طرفه ! یا اینکه  چه حسی بهت دست میده وقتی میبینی بوی عطرش برات آشناست و با یه کم دقت بفهمی از عطری که هدیه گرفتی استفاده کرده!!! اصلا میخوام بگم چه کارا که نمیکنه

 دیگه سوهان و ناخون گیر و قیچی و اینجور چیزا رو که باید بهش التماس کنم تا بهم برگردونه هیچی. یا مثلا یه شب خوابگاه نیستم و وقتی برمیگردم میبینم تختم نامرتبه یه ذره دیگه که نگاه میکنم میبینم روبالشیم سیاه شده بازم که نگاه میکنم  دوزاریم میفته که ریمل و خط چشم خانومه !!! (آخه بچه پررو تو که بالا رو دوست نداری بیخودکردی رفتی بالا که بعد بیای رو تخت من  اه اه نمیکنه صورتشو بشوره بعد بخوابه)  وقتی آتیشی میشم که حوله ی خیسش رو میندازه رو تخت من (خرررررررر) دیگه تفتیش و جستجو تو کیف و کمدم رو جزء وظایفش میدونه خوندن دفتر خاطراتم رو که امکان نداره یه روز از دست بده خلاصه اینکه زیادی روش زیاده! اون ترمم همینجوری بودا نه که فکر کنی این ترم اینجوری  شده اما اون ترم سه تا بودیم اذیتاش تقسیم بر سه میشد این ترم من تنهام اون دو تا هم اتاقیمونم بمی هستن و اصلا تریپ این حرفها و جنگولک بازیا نیستن .

آقا من یه چیزی بگم خیال یه نفر راحت شه بمی ها 90000 نفرشون نمردن یه مقدار کمتر که مطمئنم زیر 75000 نفر نبوده حالا هرکی هر چی میخواد بگه گویا من کور بودم و ایشون بینا .

نمیتونم بهتون سربزنم حالا اگه جور شد میام اما بعید میدونم

اونایی که به من لینک دادن اما من بهشون لینک ندادم حتما یه خبری بدن اگرم من به کسی لینک دادم اون نداده حتما جبران کنه :دی

شنبه 8 فروردین ماه سال 1383

میتونی دزد باشی میتونی تروریست باشی  میتونی آدمکش باشی میتونی آدم ربا باشی میتونی دلال محبت باشی میتونی بچه باز باشی میتونی خانوم باز باشی میتونی 100 تا دختر رو بدبخت کرده باشی میتونی از آدما به عنوانه کالا استفاده کنی میتونی حق خیلیا رو ضایع میتونی لقمه ی حروم بیاری سرسفره ی زن و بچت میتونی مال یتیم بخوری میتونی دروغ بگی میتونی تهمت بزنی میتونی مال مردم رو بالا بکشی

میتونی بشینی و لم بدی میتونی یه پیژامه راه راه بپوشی و تا زیر گلوت بکشی بالا میتونی دستت رو تا مچ بکنی ته حلقت و عق بزنی میتونی بشینی جلوی صد نفر اروق بزنی میتونی انگشتت رو تا ته بکنی تو دماغت و محتویاتش رو بمالی به لباس بغل دستیت  میتونی بادشکمت رو هر جا که خواستی خالی کنی میتونی هر وقت دیدی داره بهت فشار میاد همونجا راحت شلوارتو بکشی پایین و خودتو راحت کنی میتونی  حموم نری تا بوی  گندت دنیا رو پر کنه

میتونی محبت کنی میتونی عاشق باشی میتونی دوست داشته باشی میتونی دوست داشته بشی! میتونی تسلی بدی میتونی درددل کنی میتونی تنها باشی میتونی لبخند بزنی میتونی شیرین زبون باشی میتونی یه عالمه رفیق داشته باشی میتونی آروم باشی میتونی سکوت کنی میتونی شلوغ باشی میتونی هرجا که میری رو به هم بریزی .

میتونی مادر شی میتونی پدر شی میتونی بچت رو عین گاو تربیت کنی میتونی اصلا تربیتش نکنی میتونی بزاریش سرراه میتونی کتکش بزنی میتونی بچه ی یکی دیگه رو بیاری بزرگ کنی میتونی مادرت رو کتک بزنی میتونی پدرت رو از خونه بندازی بیرون میتونی بهشون محبت کنی میتونی براشون جبران کنی

میتونی سنگدل باشی میتونی اخمو باشی میتونی متنفر باشی میتونی تو دل همه رو خالی کنی میتونی با حرفات 100 تا دلو بشکونی میتونی یه زبون برنده داشته باشی

میتونی خیر باشی میتونی به خیلیا کمک کنی میتونی دنبال حق باشی میتونی کاری کنی همه بهت اعتماد کنن میتونی با مردم دوست باشی میتونی حق رو به حقدار برسونی میتونی هیچ کدوم اینایی که گفتم نباشی

آخه میدونی چیه بهت میگن انسان ................ آدم چی؟ هستی؟؟؟؟

 

 

 

پنجشنبه 6 فروردین ماه سال 1383

اصولا ما جماعت  انسانی فراموشکاریم ما خیلی چیزا رو فراموش کردیم چیزایی که شاید تو زمانی که اتفاق افتادن خییلی برامون مهم بوده

اون روزی که بم زلزله شد فکر نمیکردم هنوز معرفت و انسانیت تو مردم ما مونده باشه و باز هم فکر نمیکردم که این همه حیوون صفت تو این مملکت داریم  که همه ی اینا رو دیدم

انصاف داشته باشین ما بم رو فراموش کردیم اگه هم چیزی از بم تو ذهنامونه به زودی فراموش میشه و این مردم بم هستن و چادرا و گرمایی که از این به بعد واقعا طاقت فرسا میشه .نه به مردم بم خونه ی پیش ساخته دادن نه پول نه وسیله ی خنک کننده هر چی میگن درووغه محضه درووغ همه هنوز همون وضعیت قبل رو دارن جز اونایی که اگه چیزی براشون مونده بود جمع کردن و رفتن شهرهای اطراف

هیچ کاری واسه مردم بم نکردن هیچ کاری. جز اینکه کمک هایی که بهشون شد رو بالاکشیدن جزاینکه ادعا کردن هییییییییییییییییچ کمک مالی به بمیها نشده و همش در حد پیشنهاد بوده؟ جز اینکه اموال باقی مونده ی مردم بم رو هم دزدیدن جز اینکه دخترای بی پدر و مادر رو فرستادن شیخ نشینای خلیج جز اینکه بچه ها رو دادن دست آدمایی که الان نمیتونن پیدا شون کنن؟؟؟؟؟

به جز اینکه لطف کردن جنازه ها رو با لودر از زیر خاک در آوردن و این وسط زدن اونایی هم که زیر آوار زنده مونده بودن رو کشتن . جز اینکه چادرهای  خارجی و چادر های کلفت رو جمع کردن و چادرهایی دست مردم دادن که از پشه بند شبای تابستون هم نازکتره .. جز اینکه پتوهایی بهشون دادن که اگه بلندشون کنی طرف دیگه ی اون دیده میشه

جز اینکه 4 ماهه مردم بم دارن کنسرو ماهی اهدایی مردم رو میخورن

مردم بم در حال حاضر هیچی ندارن نگاه به صورت آفتاب سوخته ی اونا و چهره ی کثیف و خاکی بعد زلزلشون نندازین وضعیت اونا خیلی بهتر از وضع فعلی من و شما بوده اما در عرض 30 ثانیه همه چیز خودشون رو از دست دادن من با چشمای خودم زندگی اونا رو قبل از زلزله دیده بودم  فکر نکنین با آدمایی روبرو هستیم که تا الان هیچی به خودشون ندیدن ..

چیزی که من تو کرمان بودم از خود بمی ها زیاد شنیدم این بود که بعد زلزله لباسهایی که جایی پهن بوده سوراخ شده بوده و تن مرده ها پر از تاول بوده حتی خیلی از اونایی که زنده موندن مشکل پوستی دارن . چادر به چادر میگردن و توصیه میکنن که زنها تا 5 سال بچه دار نشن به خاطر تشعشعات اتمی؟!!!!!! این عجیب نیست؟ یعنی همه ی این شایعات واقعیت داشته؟؟؟ واقعا اگه شایعاتی که شنیده میشد واقعیت داشته باشه چی میتونیم بگیم؟؟؟؟ یعنی پستی آدما به این حد رسیده؟ یعنی اینکه کشور ما الان داره توسط یه مشت حیووون آشغال اداره میشه چقدر میشه پست بود چقدر؟؟؟؟؟!!! جون این همه آدم یعنی این قدر بی ارزشه؟؟؟؟ (پس حق دارن آمار کشته شده ها رو به جای 95000 نفر 40000 نفر اعلام میکنن  نه؟)

روز اول عید همه رسم دارن میرن پیش مرده هاشون مخصوصا اگه عید اولش هم باشه عموی من برای عید رفته بوده بم میگفت روز عید از شعاع دو کیلومتری بهشت زهرای بم صدای شیون شنیده میشد صدای ناله ...

پیروز باشید

سه شنبه 4 فروردین ماه سال 1383

 این چند وقتی که هستم تا جایی که میتونم آپدیت  می کنم  چون دوباره از 20 فروردین که برم معلوم نیست تا کی بنویسم (ایکاش میشد نمیرفتم)

1- امروز داشتم اخبار نگاه میکردم اولین خبرش طبق معمول مربوط بود به فلسطین و داشت در مورد رهبر فلسطینیا که ترورش کردن و اینا صحبت میکرد یه چیزایی نشون داد که حالم بد شد مثلا نشون داد تیکه های ریز جسد رو از رو زمین جمع میکنن و میریزن تو یه نایلون واقعا وحشتناک بود ...

من نمیدونم تلویزیون ما چرا اینجوری میکنه فکر کنم فلسطین تو دنیا یه مدافع داشته باشه اونم فقط ایرانه مخالف دفاع از فلسطین نیستم تا حدی هم باهاش موافقم اما اینا دیگه شورش رو در آوردن من از وقتی یادمه ما در حال دفاع از فلسطین بودیم (بحث انسانیت و دلسوزی جدا) اما موقعی که  ما با عراق جنگ داشتیم  مردم فلسطین ما رو هیچی حساب نکردن چرا؟؟؟؟؟؟؟  نمیدونم این سازمان ملل و هزارتا کوفت و زهرمار دیگه تو این دنیا چیکارن و دارن چه غلطی میکنن  که ایران!!!! شده مدافع حقوق فلسطینیها.

2- راستی نمیدونم سیستم ما چه جوریه که کلا کامی جون پروکسی حالیش نمیشه و هر چی میزنیم باز میکنه !!

3-چشم زدم !!! همین که گفتم مگس میپرونیم دو سری مهمون اومدن خونمون شام هم موندن تازه!!! (این دیگه چه مدل عید دیدنی هست من نمیدونم)

4-این هانا جدیدا خیلی باحال شده و از همین جا خدمت تمامی دوستداران کودک عرض میکنم دلتون شدیدا بسوزه . حرف زدن هم تازه یاد گرفته کلی میخندونتمون

 این چیزایی که هانا  میگه البته با لهجه ی یه بچه 1 ساله بخونین :

چیطویی (چطوری) . میس (مرسی) باییییی (بله!) آنایی (هانا) قر قر (قار قار) پیشی بد ( به صورتی کاملا واضح هر وقت یه چیزی رو خراب میکنه وقتی ازش میپرسی کی کرد میگه پیشی بد!!!!!!)  هم به( غذا بده!)  آببه به( آب بده) دت (دست) ابووو ( الو البته به گوشی میگه ابووو) هاپو (سگ دیگه!) د(موقع کتک زدن میز که یه بار سرش خورده بهش میگه) تازه 9 تا هم دندون در آورده هر چی هم بهش میگیم بگو تکرار میکنه مثلا دیروز بهش  یاد دادم گفت سقراط!!!! خلاصه خیلی خوردنی شده یه عالمه دیگه حرف هم بلده که من اگه بخوام بنویسم باید 20 تا پست بفرستم

5-دو کلوم حرف خودمونی اما جدی :

ببینید من اینجا رو درست کردم برای اینکه هر چی دلم بخواد توش بنویسم من اینجا هر چی به ذهنم برسه مینویسم (البته یه کم سانسور هم میکنمشون من اینقدرها هم مودب نیستم )  دوست دارم اینجا خاطره بنویسم از سیاست و اجتماع و شعر و خلاصه هر چی که دلم بخواد (چاردیواری اختیاری)  به کسی مربوط نیست که من اینجا رو کردم دفتر خاطرات و توش حرفهای خاله زنکی میزنم دلم میخواد دوست دارم . پس اونی که خودشم میدونه منظورم با اونه لطف کنه دهنش رو ببنده .

اون کره خری هم که میاد تو نظرخواهی من فحش میده و هر چی در شان خواهر مادر خودشه به من نسبت میده بهتره خفه خون بگیره تا آبروش رو نبردم 

دوستای عزیزی که لطف میکنن منو اد میکنن اگه ازشون خواستم خودشون رو معرفی کنن خواهشا معرفی کنن به خدا من همه یادم نمیمونن حدود 300 نفر اد کردم که نمیتونم asl همشون رو تو خاطرم نگه دارم پس خواهشا توقع نداشته باشین هر کسی که باهاش چت میکنین همه ی مشخصاتتون رو بدونه

من آدم چت بازی نیستم زیاد هم از چت کردن خوشم نمیاد یه سری دوست دارم که اغلب با اونا چت میکنم اونم نه طولانی .

6- وبلاگ گروهیه بی آشیان رو دیدین؟ اگه نه بدو که خیلیییی دوست داشتنیه  لینکش این بغل هست

7- شاد باشید و پیروز

یکشنبه 2 فروردین ماه سال 1383

سلام خوب عیدتون دوباره مبارک

میدونم این روزا همه خیلی سرشون شولوغه و سرگرم عید دیدنی و این صحبتا برعکس ما !! من فقط یه خاله دارم با یه مامان بزرگ که اونا هم همون روز اول تموم شدن خلاصه که مگس میپرونیم! (البته  دوست و اینا تا دلتون بخواد داریم که اول اونا باید بیان) برای همین تصمیم گرفتم بیام تو نت افاضات کنم از بیکاری که بهتره البته هر چی باشه از خونه تکونی هم بهتره!

1_امروز ساعت 9:30 تلفن زنگ زد من که اصلا حال نداشتم گوشی رو بردارم یه عالمه زنگ زد تا بلاخره یه نفر دلش به رحم اومد گوشی رو برداشت که با من کار داشت حالا نگو ساعت 10:30 هست  خلاصه که انقدر خمیازه کشیدم و وسطش چرت زدم نفهمیدم نسیم کی خداحافظی کرد (نسیم جون شرمنده!)

2_ میگم این وسایل پذیرایی عید هم بددردسریه ها البته من یه چیزی کشفیدم و اینکه چیزایی که ما داریم با مال بقیه یه مقدار فرق میکنه!!!(چون خیلی باحالیم)

شکلات اینا که هیچی اما پشمک و باقلوا و سوهان و خرماش یه کم فرق میکنه !!! ماشاالله از هر شهری رهاوردی هست

3_از اونجایی که این روزا خیلی کم میشه سرزدنااا برای همین حرفهای مهم تر رو میزارم واسه بعد پس این مینی داستان رو بخونین :

ته سیگارش رو تو دستش مچاله کرد فنجون رو به لبش نزدیک کرد چای داغ رو بدون قند سرکشید طعم گس چای تو دهنش موند زیر چشمی اطرافش رو میپایید همه جا پر از دود بود چهر ها به راحتی قابل تشخیص نبودند .

یه دختر و پسر جوون چند میز اون طرفتر خلوت کرده بودن زمزمه کردناشون و صدای ریز خنده هاشون یادش رو برد به گذشته ها . نگاه منتظرش به روبرو چرخید دود کمتر شده بود  یه دختر تنها ! با لبه های بشقاب جلوش بازی میکرد و زیر لب یه چیزی زمزمه میکرد یه سیگار دیگه روشن کرد چند تا پک محکم و پی در پی این سیگار هم تموم شد . نیومد . آقا یه چای لطفا..

خوش باشید

راستی  من دیگه با این آیدی  foozolche

چت و مت نمیکنم (نه که حالا قبلا پدر چت روما رو در آورده بودم) اگه خواستین منو اد کنین این آیدی رو اد کنین ---> halehair

اینم منظورم موو نیست (قابل توجه هدی  جون)

خوش باشید