سیلام به همه
(این هاله است که میتقدیمه
)
در زمانهای دور می اندیشیدم
-------------->>>>>>>
دانشجو
: موجودی است خوبشخت و آزاد
که زندگانی میکند با فراق بال و هر شب پی خوشی بردن حالی از سوی دوستان
و روزها را میگذراند با گردش و تفریح
(شب ها هم مثل آدم میخوابه بدون اینکه نگران تست های نکوفیده باشه
)
و دانشگاه
: مکانی است که فقط و فقط ساختیده شده که بری یه حالی ببری
و بیای بیشتر کلاسها رو هم بپیچونی
(قبله ی آمال
)
در این زمان می اندیشم
:
دانشجو
:موجود بخبخت بیچاره ی فلک زده ای است
که مجبور است در خوابگاه دانشگاه کرمان زندگانی کند
و هر شب فکر این است که امشب چه جوری از دم سلف بدوم که سگ هاره گازم نگیره
و با دوستان حالی مبیرن از عقرب کشی
و شبها هم از صدای جیر جیر فنرهای تخت بغلی خوابش نمیبره
(و از غارو غور شیخم طبقه بالایی که غذای سلف رو نکوفتیده
)
دانشگاه
: مکانی است که فقط و فقط ساختیده شده که یه مشت طفلک فکر کنن توش خبرای خوفه
(منو میگه ها
) برن توش پول بدن
و هی هم حرصو جوش و غذای کافوری بکوفتن
و هی هم میان ترم بدن
و بتقلبن
و با بقیه بکلکلن
همین



... امیدوارم حالتون خوب و خوش و سلامت باشه....

