سلام!!! 

هدی گلی هستم

( به تنها چیزی که شباهت ندارم گله!
)
ببینین میدونین چی نمیدونین؟ بعضیا
شدن که بالاخره اینجا وبلاگ هاله س یا هدی! مگه متنای زیری رو نخوندین؟.
من فقط یه بار اینجا نوشتم اونم ۶ مهر!!!
اااااوه!!!میدونین چقدر از اون موقع گذشته؟
امممم..... اینجا ماله هاله س اما اگه من بخوام میتونم بکنمش برای خودم
میرم پسووردشو عوض میکنم...نوشته شده توسط هاله رو هم میکنمش نوشته شده توسط هدی
(فقط کافیه بکنم!!!) هاله بیچاره میشه!
... اما من که این کارو نمیکنم!! 

مگه دیوونم؟ (هستم ....
اما از این دیوونه ها نه!)... پس چی شد؟...من چی گفتم؟... گفتم من هدی ام... اما اینجا مال هاله س.... و من چند روز، اگه هاله نندازتم بیرون چند سال اینجا مینویسم.... خب فمیدین؟ 
آفرین.... به شما میگن بچه شیر فهم! ...
میدونین الان چقدر خستم؟
دیشب ساعت ۵ صبح خوابیدم
... و ساعت ۸ هم بلند شدم رفتم مدرسه 
برای فردا هم کلی درس مرس دارم 

مدرسمون خیلی بیحال شده! اینطوری:
میرم ... تا میرسم اینطوری میشم:
..... دوستام خیلی لوس شدن! اه!!! 
من میخوام بیام ایراااان!!! 


حالا یه کم هم از این چیز میزا بنویسم و برم بخوابم......... 
ویسکوزیته
_ استاد ببخشید، چرا ویسکوزیته بالا باعث میشه که ما نتونیم
آلیاژ رو عملیات حرارتی کنیم؟
_اٍ ... چیزه...واضحه..تته...پته...
چطو اینو نمی دونی؟ ... اصلا وقتشه من از شما سوال کنم ...
چرا اینو نمی دونی؟! ...مگه درس انجماد رو نگذروندی؟...
حالا... چیزه... میخوای شما فردا بیا، من بهت توضیح بدم...
ولی در هر صورت... واسه چی شما نمی دونستی؟...
بگذریم... ادامه درس...




قدم زنان اومد پیش من. از قیافه ی فکورانه ای که به خودش گرفته بود, فهمیدم که
ذهنش خیلی درگیره. احتمالا سوال مهمی داره که هنوز نتونسته جوابی واسش
پیدا کنه.
روانشناسا گفتن که سوالای بچه های هفت,هشت ساله خیلی مهمن و توی
شخصیت آینده شون تاثیر مهمی می ذارن. پس باید بهشون رسید و تنهاشون نذاشت.
ـ چیه داداش... سوالی داری عزیزم؟
ـ آره! ... داداشی, من از کی استقلالی شدم؟!!




تلفن
_ الو سلام
_ سلام هلن جونم!
_ هلن کیه؟!
_ اوخ... هلیا جونم!
_ هلیا؟!
_ اشتباه شد می خواستم بگم ساناز من!
_ ساناز؟!
_ آنی... چطوری آنی؟
_ آنی کیه؟
_ سمیرا... دلم خیلی واست تنگ شده بود!!
_سمیرا؟!
_ آها! سوگل، می بوسمت!!
_ سوگل؟!!
_ اصلا... اصلا ببخشید، شما؟
_ مریم
_ کدوم مریم؟ مروتی؟
_ نه
_ عزتی؟
_ نه
_ حشمتی؟
_ نه
_ صادقی؟
_ نه
_ ببخشید، مریم خانوم...؟
_ بزرگی
_ اجازه بدین... من اسمتونو به لیست اضافه کنم!...
خوب... مریم، عزیزم! چطوری؟ خیلی دلم هواتو کرده بود!!!...




ببخشید که مثل هاله خوب نمینویسم
شرمنده...
...
حالا.....میریم سراغ جوابا.... یعنی همینطوری الکی میخوام جواب بدم.... ( ایوب خان : چاکریم!!!) ( هندوانه : نخیر ... آبیته.... به خاطر اینکه گفتی بیا تو وبلاگ نظر بده عمداْ اینجا میدم... (حرف زدنو حال میکنین؟
چاکر هم هستیم... ) (جوکر: آره دیگه.... اتفاقاْ خیلی دلتون بخواد من دارم اینجا مینویسم!...


... ) (هادی: هه هه
!! خب من تازه اومدم!! به خاطر همین نوشتم من اومدم!!!!!
قبلاْ هاله همش میومد اما حالا منم میام 

...! این شکلکا هم .... اگه نبود که وبلاگ به دردنمیخورد که!!!
) (احسان شیرزادی:
) (غریبه: با من بیدی؟
) (قلقلی: میخوای تو وبلاگ تو هم بنویسم؟
... بخوای هم نمیام اصرار نکن.... میدونم خوشت میاد من اینجا هم بنویسم... بیخود احساسی که از ۶ مهر به این وبلاگ پیدا کردی رو قایم نکن!
... شدیداْ! آبیتـــــــه!) (پدرام ... کوچه: به همچنین
) (ابراهیم: تازه فهمیدی؟... چاکریم! ) (ثمین: ما اینیم دیگه 
) (دیبا: هدی نه هاله
) (...: این نوشته ی قبلیم که کم بود که!!!
)( نیما: وا!!! 

) (رضـــــــــــــــــــ : سلامت باشید 
( اولین باره این کلمه از دهنم خارج شده
) ( جزیره ی هیچستان: نخیر اتفاقاْ آبیته... اگه قرمزته چرا همه ی صفحه آبیه؟
) (گل و تگرگ : آبیـــــــــــــــــــــته!!!!!!!!!
) (بهاره: چاکر آبجی!
) ( کیان : برای بار اولم بید... گفتم مثل تو وبلاگ خودم باشه.... چیز دیگه ای روم نمیشد بنویسم با آبیا میونتون خوب نیست .... مشکل خودتونه! دو نقطه دی!) (فاریا: خبر مبر ندارم!
) (هادی: سر گیجه گرفتی بیا اینجا، اینارو بخون خوب میشی...!) (گل ممد: یعنی انقدر لوس مینویسم؟؟


) (رضا-هرو : شدیداْ آبیته!) (گروه موسیقی مه نوا: وی تو! یا همون آس تو (ما هم همینطور !) ....میل خودشه!
) (مهدی: 
) (غزل: ممنون! چشاتون بامزه و دوست داشتنی میبینه!) (هاله: :)))) مرسی!!! :)) ) 
(داریوش : چاکریم!) (مهدی :

فقط آبی!........)


















چطور مطوری خونشله؟
من هدی خانومه گل گلاب هستم 

هاله جون ببخشید..... تقصیر خودته پسووردتو یه جوری میذاری که آدم یادش بره!!!! 


..... 
... خیلی خوش گذشت





سلام
دوست جونای عزیزم
حال و احوالتون چطمولیاس
منم خوبم شما که حال منو نمیپرسین
که اما من بهتون حق میدم بی معرفتی رو در حق همه تموم کردم
با این سر زدنم به وبلاگاتون آخه نمیدونین من تو چه اوضاع قاراشمیشی گیر کردم
باز با این حال به ۵٪ کامنت جواب دادم
سزای کسی که ۲ ماه ۲ ماه کامنت جواب نمیده
همینه که دوست جوناش کم بشن
ولی به هر صورت یه چند نفر هم که خیلی با مرام و معرفت صفا و اینا بودن
خوب جونم براتون بگه که خیلی ها تون هی به من میگین چه خبره هی میری مسافرت و اینا
کمی تا حدودی دپرس بودم و حالم خفن گرفته بو
به خاطر این کنکور مسخره !!!
)خلاصه که من دوشنبه رفتم اصل دیپلم رو از مدرسه گرفتم
و کارام رو کردم و شدیدا عجله ای با یه پرواز فوق العاده
آب و هوا افتضاح
فکر کنم انقدر تو این شهر مصرف میشه که اصلا هوای شهر سنگین شده و همه بی حالن
من به یه نتیجه ی دیگه هم رسیدم فامیلای ما خیلی زحمت میکشن که میتونن تو کرمان انقدر خوب زندگی کننا !!!
بعد چون کسی رو نمیشناختم
که الان مثل خر پشیمونم
بدبختی اینجاست که نمیتونم جمعیت رو تغییر بدم
اما یه چیزایی هم خریدم که میدونم لازمه 
و از این جور چیزا
خوب؟؟؟
میدوستمتون خفن 