آموزش نفوذ در دلها
روشهای موثر ایجاد علاقه و اصول برقراری روابط صمیمانه را بیاموزید |
تکنیکهای تستزنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح (مهندسی معکوس) |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
بلاخره بعد از ماهها انتظااار مهدیس خانوم ما به دنیا اومد و عمه شدیم هووووورااااااااا
اینروزها حس وحال یه دختر تازه بالغ رو دارم.انگار همه چی در نقطه شروع قرار گرفته همینی که هست کلا!
امروز ظهر از خونه که اومدم بیرون وایسادم منتظر تاکسی که برم سمت میدون پونک یه پژو که خط و تابلوی آژانس داشت بوق زد و منم دیدیم راننده یه پیرمرد درب و داغون و لهه سوار شدم و از اونجایی
که یه کم کوچولوام!!!!! عقب سخته نشستم جلو هدفون تو گوشم بود و داشتم آهنگ گوش میکردم همین که سوار شدم حس کردم رانندهه یه چیزی گفت گوشیو در آوردم و آهنگ و قطع کردم دیدم
با یه لهجه ی غلیظ ترکی گفت هنوز هیچی نشده گوشی در آوردی؟ از اینجا به بعد صحبتاش رو که ظبط کردمو. واستون میزارم :
_ وااای بود اوتکولاااانت آدمو دیوونه میکنه تو دلم گفتم واویلا پیر مرد غرغرو کم بود
_گفتم ببخشید
_ ماشااللاه باریکلااااا شما چقد خوشگلیدد
_مرسی
_ نه راست میگم هم خوشگلی هم جوونی من اگه الان جوون بودم توام جوون بودی میومدم زنم میشدی حلااااال بعد من چشامو میمالیدم به خاک پااات
_ یه آهنگ رپ! هم گذاشته و من با دهن باز لااااال شدم
_از خوشگلی خودتون ترو به خدا استفاده میکنین؟ به خودتون نگااه میکنین؟ ببینین چطورین ما هاااا؟
اگر به خودت نگاه میکنی مثلا من چطورم؟ یه کم به خودت نگاه کن ببین چطوری ای خدااااااا نگا کن آدم میمیره!
_در حالی که داشتم سکته میکردم گفتم لطف دارین همون موقع یه دختر که واااااقعا دااف بود داشت از خیابون رد میشد
_ حالا اینو ببین ورداشته خودشو چه شکلی کرده آمما شما از اون خوشگلتری
خدا شما اصن خواستنی هستی (الهی من بمیرم که تو از من تعریف میکنی) وااای چشمات دمااااغت!!!! ببینم بچه نداری؟ (مرتیکه ی فلان فلان شده ی ... تازه فک کرده شوهر دارم!) اووووه
_عروسی کردی؟
_ نه نامزد دارم ( چیه اگه گفته بودم مجردم که همون موقع میخواست بره دفتر خونه!) نامزدمم خیلی بدش میاد من با غریبه ها حرف بزنم
_هن؟ نامزد داری؟ پروردگارا!
_ کرایه ماشینو گذاشتم رو داشبردگفت تو را به خدااا این 250 تومن را بردارید نگاااه کردم به شما (مامااااااااااااااااااان) حظ میکنم ماشاللاه باریکلاه به قرآن شب و روز نگاات کنم سیر نمیشم
خاک پایت را ببوسم سیر نمیشم :(((((خاک پایت راااا
!ای خدا
شماره ام رو وردار هر کجا هر کاری داشته باشی به قرآن در خدمتم هر کجا خواستی ببرمت فقط هیچ کاریم با شما ندارمااااه فقط به من نگا کن من بخندم (دلقک اون ننه ی .. فلانته با این بچه ای که ریده!) دستمو بزارم رو دستت!!!! دستشو گذاشت رو دستم !
دستشو پرت کردم اون ورو گفتم یعنی چی آقا من عجله دارم سریعتر برید مث سگم ترسیده بودم و صدا رو برای این ظبط مردم که اگه منو کشت! پلیسا بفهمن چی شده و من نجیب بودم و ترسیده بودم و لال شده بودم
_اینجاهاش صداش واضح نبود منم انقد ترسیده بودم که یادم نیست چی گفت تا اینجا که گفت فقط به من این 250 تومنو دادی شرمنده ام کردی به قران به قران من پای شما ده هزار! توی خونه من الااااان دو تا پهلوی دارم من اونو میتونم به شما بدم سیککه! سیککه یاااا
کم کم 600 تومن ارزش داره
_اینجا بود که دیگه من اتصالی کردم و آنچه بود و نبود از دهان مبارک دادم بیرون و بهش گفتم نگهداره موقعی که پیاده میشدم هم ول نکرد و گفت هر جای ایران خواستی بری به خودم بگوووو
مزخرف ترین یک دقیقه و نیم زندگیم بود :(
اینم لینک صدا با سانسور!
به به به سلامتی و میمنت یه سال دیگه بزرگتر شدم! خوب 25 سالمم تموم شد و این روزها آغاز 26 سالگی قشنگمه که کلی براش برنامه دارم بله ؟چی؟پیر شدم؟ هان کی بود؟ بابا تازه اول چلچلیمه کجای کاری شما
کلی برنامه ریزی دقیق کردم امسال که اگه همشون تیک بخوره تا سال دیگه اوه چه شود اون وقت کی میاد منو جمع کنه :دی خواستم بگم من دیگه بزرگ شدم و واسه خودم خاااانومی شدم فک کردین من همون دختر 18 ساله ی خوشحالم که اینجا وبلاگ مینوشت؟ هااان؟ نه جونم !
شعار 26 سالگی : واسه هر کس به اندازه ی خودش مایه بزار چی؟ این شعار 18 سالگیه تو بوده؟ خوب من چون خیلی از خود گذشته و گل و اینا بودم جرقش الان خورده اصن! حرفیه؟ همین دیگه

متخصص استرس دادن تو دنیا رو میشناسید؟ نه؟ آقاجون منو چطور نمیشناسین؟ یعنی میخواین یه نفرو سکته بدین یه خبرو بدین آقاجون بده عاشقشم همچین با استرس میگه که درجا قلبت وای میسته این چندروز به اندازه ی کافی استرس دارم شخصا مامانم پا شده رفته کربلا اونم تو این موقعیت که دارن مرتب بمب میزارن همین جوری استرس داریم دیگه فک کن یه همچین کسی دم به دقیقه بیاد و خبر بمب گذاری بده یعنی قشنگ دهنم صاااااف شده فقط منتظرم مامانم برگرده ببینم باز جرئت داره ما دو تارو با هم بزاره و بره از این مسافرتای خطرناک یا نه ؟
الان فقط دلم میخواد زودتر مامانم برگرده فک کنم نصف موهام سفید شد این دو روز اگه راه داشت میرفتم یه جااا جیغ میکشیدم کلاااااا!!!!
تا حالا یه جمعیو دیدین که همه اشتباه کردن و همه میخوان بندازن گردن همدیگه؟؟ من دیدم خیلی اعصاب خورد کنه هواساتونو جمع کنین!!!!
نشستم تو دفتر و تو ذهنم دنبال یه مطلب واسه اینجا میگردم نمیدونم مطرح کردن یه سری چیزا اینجا درسته یا نه پس ترجیح میدم ببندم این دهان مبارک رو چون لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود!!! :دی
کسی میدونه آرشیو بلاگ اسکای رو میشه منتقل کرد یا نه؟ کم کم داره لجمو در میاره با اینکه سرویس خوبیه اما جدیدا بلاگفا رو ترجیح میدم:) یه جورایی از آدمایی که میخوان پس مونده ی زندگیه بقیه رو
استفاده کنن بدم میاد کلی فرصت در اختیارشون هست اما رحم ندارن و چشمشون همش دنبال زندگی و ... بقیس راستی خدا پدر مادر فیس بوک خاله زنک و بیامرزه که روی یه سریا رو به هم باز کرد واللا :)))
به به سلام سال نوهمگی مبارک با یکم!!!!!!!!!!! البته تاخیر :) امیدوارم سال 88 یه سال پر از سلامتی و شادی و پول واسه همتون باشه ... باز من اومدم یه کلمه اینجا بنویسم سرو کله ی هانا پیدا شد :(((( ای بابا
خوب خوبین خوشین؟ تعطیلات که حسابی خوش گذشته؟ ما که بعد از 15 روز تعطیلی حسابی پشتمون باد خورده بود و با هزار بدبختی رفتیم سمت دفتر هواهم که حسابی قاطی کرده و انگار که
بهارو زمستونو یکم با هم اشتباه گرفته از قضا دیروز عصر با یکی از دوستام قرار داشتم منم از صبح که از خونه اومده بودم بیرون کلا توهم تابستون زده بودم و مانتوی نازک و کفش تابستونی و اینا
چشمتون روز بد نبینه همچین که ما اومدیم از تاکسی پیاده شیم آنچنان تگرگی گرفت که یهو همه ی مردم از تو خیابون غیب شدن نمیدونم تو اون هیرو ویر این حس شاعرانگی چی بود که اومد
سراغ من که یهو از دهنم پرید که خوب بیا بریم زیرش!!!! این از دهن من درومد دوست عزیز منم که پایه پرید زیر تگرگ بدو بدو منم دنبالش از نتیجه ی این جو گیری!!!!! فقط اینو میتونم بگم که
مث موش آب کشیده شدیم از سرماااا سگ شدیم و از همه بدتر فشار تگرگا انقد زیاد بود که روی دستام زخم و زیلی شده! فقط تنها کاری که تونستیم بکنیم این بود که چپیدیم تو اوولین کافی شاپ :دی خلاصه که هوای بهاری امسال بیشتر
زمستونیه تا بهاری. این روزا هم که میبینین دیگه زیادی کمرنگم واسه اینه که به لطف یه دوست دارم این لاست رو میبینم و حرص میخورم حرصصصصص میخورماااا
تازه یه عالمه هم از ساویر خوشم میاد :دی همینه دیگه کلا هرچی قاتل تر و بچه پرروتر واسه من جذاااااب تر :)
عجب آدم خریه این خاتمی اه اه مارو باش رو دیوار کی یادگاری نوشتیمااا حرص دارم الان !
امروز ساعت 5.5 از دفتر اومدم بیرون ملت از ترس اینکه بخورن به موشک بارون شب تند تند میرفتن سمت خونه هاشون
الانم که بساط بترکون بترکون به راهه و هر ثانیه یه صدای وحشتناک از بیرون میاد که ماشاالله انقد تنوع زیاده هیچ 2 تا صدایی شبیه هم نیست ولی هر چی هست خیلییییی صدا دارن ها نمیدونم چرا سنت های
خوب چهارشنبه سوری رو یادمون رفته فقط وحشی بازی رو خوب بلدیم قاشق زنی فالگوش حافظ خونی و آجیل خوری :دی این آخریش باحالتره
بچه که بودم یه بار مامان بزرگم در مورد قاشق زنی برامون تعریف کرد و منم که با استعداد سریعا مراسم قاشق زنی! رو به جا آوردم و هنوز که هنوزه اسم چهارشنبه سوری که میاددد یاد اونشب میفتم که چقدر خنده دار شده بودم :)))) جدیدا تمرکزمو از دست دادم موقع نوشتن همش حواسم پرت میشه
تو هفته ی گذشته 4 روز رفتم کرمان واسه من که در کف کرمان داشتم میمردم خیلیییییی خوووب بود شده بود که حتی تا 2 ماهم کرمان نرم و دلم این همه هم تنگ نمیشد یه چیز جالب اینکه این بار با اینکه مدت خیلی زیادیم نبود که از کرمان رفته بودم یه سری چیزا
به چشمم اومد که تو اون 5 سال و یکم به چشمم نیومد :دی حالا دلیلش چیه نمیدونم کلا روحم تازه شد تو همین چهارروز البته به شرطی که بترکه چشم حسووووود
پسرک از پدر بزرگش پرسید :
- پدر بزرگ درباره چه می نویسی؟
پدربزرگ پاسخ داد :
درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی، تو هم مثل این مداد بشوی !
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید :
- اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام !
پدر بزرگ گفت : بستگی داره چطور به آن نگاه کنی، در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی :
صفت اول : می توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند. اسم این دست خداست، او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد.
صفت دوم : باید گاهی از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی. این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیزتر می شود ( و اثری که از خود به جا می گذارد ظریف تر و باریک تر) پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی، چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.
صفت سوم : مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست، در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.
صفت چهارم : چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.
و سر انجام پنجمین صفت مداد : همیشه اثری از خود به جا می گذارد. پس بدان هر کار در زندگی ات می کنی، ردی از تو به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کار می کنی، هشیار باشی و بدانی چه می کنی.
